تبليغاتX
داستان پاييز عشق
داستان پاييز عشق

تقدیم به توای بهترینم.......نازنینم ایسان جونم عشق خوبم


اي نازنين

اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين
از تندباد حادثه گفتي كه جان در برده ايم
اما چه جان در بردني ديريست كه در خود مرده ايم
اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين
اينجا بجز درد و دروغ هم خانه اي با ما نبود
در غربت من مثل من هرگز كسي تنها نبود
عشق و شعور و اعتقاد كالاي بازار كساد
سوداگران در شكل دوست بر نارفيقان شرم باد
هجرت سرابي بود و بس خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود اينجا مرا تنها گذاشت
اينجا مرا تنها گذاشت
من با تو گريه كرده ام در سوگ همراهان خويش
آنان كه عاشق مانده اند در خانه بر پيمان خويش
اي مثل من در خود اسير ليلاي من با من بمير
تنها به يمن مرگ ما اين قصه مي ماند به جا
هجرت سرابي بود و بس خوابي كه تعبيري نداشت
هر كس كه روزي يار بود اينجا مرا تنها گذاشت
اينجا مرا تنها گذاشت
اي مثل من در خود اسير ليلاي من با من بمير
تنها به يمن مرگ ما اين قصه مي ماند به جا
اي نازنين اي نازنين در آينه ما را ببين
از شرم اين صد چهره ها در آينه افتاده چين


سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 |

 

هرگز نشد بياي پيشم

هرگز نشد بياي پيشم
بگيري دستاي منو
بدوني من عاشقتم
گوش كني حرفاي منو

تو بي وفا بودي ولي
اونكه برات مي مرد منم
تا زنده ام دوست دارم اينه كلام اخرم

من كه نتونستم تو رو يه لحظه تنها بزارم
تو تلخي خاطره هام بگم كه دوست ندارم
دلم مي خواد همين يه بار
اشكامو پنهون نكنم
باور كني تو رو مي خوام
غربت رو زندوني كنم
بیابه شهر خاطرات
غرق بشم تويه نگات
ديوونه بار  بشم فدات
بميرم من واسه چشات بميرم من واسه چشات
اما هنوز فاصله مون دوره دست من جداست
ترانه سكوت من تو بغض اخرم پیداست
كاشكي مي شد فقط يه بار بياي بگي دوست دارم
تو چشم من نگاه كني
بگي كه عاشقت منم

Click to view full size image 


پنجشنبه دوم مهر 1388 |

 

 

Click to view full size image

Click to view full size image


چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 |

 

Click to view full size image

.و چهره شگفت
از آنسوي دريچه به من گفت
حق با كسيست كه ميبيند
من مثل حس گمشدگي وحشت آورم
اما خداي من
آيا چگونه مي شود از من ترسيد؟
من,من كه هيچ گاه
جز بادبادكي سبك و ولگرد
بر پشت بامهاي مه آلود آسمان
چيزي نبوده ام
و عشق و ميل و نفرت و دردم را
در غربت شبانه قبرستان
موشي بنام مرگ جويده است.


چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 |

 

 

 

Click to view full size image

Click to view full size image


سه شنبه دهم شهریور 1388 |

 

 

 

 

Click to view full size image

در اين زمينه بی های و هوی لال پرست

  خوشا به حال کلاغان قيل و قال پرست

چگونه شرح دهم لحظه به لحظه خود را

  برای اين همه ناباور خيال پرست؟

به شب نشينی خرچنگ های مردابی

  چگونه رقص کند ماهی زلال پرست؟

رسيده ها چه غريب و نچيده می افتن

  به پای هرزه علفهای باغ کال پرست

رسيدم به کمالی که جز انالحق نيست

  کمال دار برای من کمال پرست

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری است

  به چشم تنگی نامردم زوال پرست

 


چهارشنبه چهارم شهریور 1388 |

 

بوی گندم

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال تو

یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال تو

اهل طاعونی این قبیله مشرقی ام

تویی این مسافر شیشه ای شهر فرنگ

پوستم از جنس شبِ، پوست تو از مخمل سرخ

رختم از تاولِ، تن پوش تو از پوست پلنگ

تو به فکر جنگل آهن و آسمون خراش

من به فکر یه اتاق اندازه تو واسه خواب

تن من خاک منه، ساقه گندم تن تو

تن ما تشنه ترین تشنه یک قطره آب

شهر تو شهر فرنگ آدماش ترمه قبا

شهر من شهر دعا همه گنبداش طلا

تن تو مثل تبر تن من ریشه سخت

تپش عکس یه قلب مونده اما رو درخت

نباید مرثیه گو باشم واسه خاک تنم

تو آخه مسافری خون رگ اینجا منم

تن من دوست نداره زخمی دست تو بشه

حالا با هر کی که هست هر کی که نیست داد می زنم

بوی گندم مال من هر چی که دارم مال من

یه وجب خاک مال من هر چی می کارم مال من

 Click to view full size image


چهارشنبه چهارم شهریور 1388 |

 

مترسک

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

Click to view full size image


چهارشنبه چهارم شهریور 1388 |

 

به قعر شب سفری می کنیم در تابوت

هوا بد است

تنفس شدید

جنبش کم

و بوی سوختگی بوی آتشی خاموش

و شیهه های سمندی که دور می گردد

میان پچ پچ اوراد و الوداع و امان

نشسته شهر زبان بسته باز در تب سرد

و راه بسته نماید ز رخنه تابوت

به قعر شب سفری می کنیم با کندی

چه می کنیم؟

کجاییم؟

شهر مأمن کو؟

شهاب شب زده ای در مدار تاریکی

هجوم از چپ و از راست دام در هر راه

عبوروحشت ماهی در آبهای سیاه

بگو به دوست اگر حال ما بپرسد دوست

نمی کشند کسی را نمی زنند به دار

دگر به جوخه آتش نمی دهند طعام

نمی زنند کسی را به سینه غنچه خون

شهید در وطن ما کبود می میرد

بگو که سرکشی اینجا کنون ندارد سر

بگو که عاشقی این جا کنون ندارد قلب

بگو بگو به سفر می رویم بی سردار

بگو بگو به سفر می رویم بی سر و قلب

بگو به دوست که دارد اگر سر یاری

خشونتی برساند به گردش تبری

هوا کم است هوایی شکاف روزنه ای

رفیق همنفس! اینک نفس که بی دم تو

نشاید از بن این سینه بر شود نفسی

نه مرده ایم گواه این دل تپیده به خشم

نه مانده ایم نشان ناخن شکسته به خون

بخوان تلاش تن ما تو از جراحت جان

نهفته جسم نحیف امید در آغوش

به قعر شب سفری می کنیم چون تابوت

 


دوشنبه دوم شهریور 1388 |

 

نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ...

ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ...

کاش بودی و دستهای مهربانت مرهم همه دلتنگیها و نبودنهایت میشد ...

کاش بودی تا سر به روی شانه های مهربانت می گذاشتم

و دردهایم را به گوش تو میرساندم... بدون تو عاشقی برایم عذاب است

میدانم که نمیدانی بعد از تو دیگر قلبی برای عاشق شدن ندارم...

کاش میدانستی که چقدر دوستت دارم و بیش از عشق بر تو عاشقم...

میدانی که اگر از کنارم بروی لحظه های زندگی برایم پر از درد و عذاب میشود

 میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ...

انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ...

شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي !

تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد!

تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛

هق هق شبونه ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... !

 براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد

و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد

 تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!!

متنفرم از هر چیزی که زمان را به یاد من میاورد... و قبل از همه ی اینها متنفرم

 از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم


دوشنبه دوم شهریور 1388 |

 

ضيافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق ... برای گم شدن دريا
 

چه در يايی ميان ماست .... خوشا ديدار ما درخواب
چه اميدی به اين ساحل ..... خوشا فرياد زير آب
 

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن .... خوشا از عاشقی مردن

 

اگر خوابم اگر بيدار .... اگر مستم اگر هوشيار
مرا ياراي بودن نيست .... تو ياري كن مرا اي يار


تو ای خاتون خواب من ... من پربسته را در ياب
مرا همخانه کن تا صبح ...نوازش کن مرا تا صبح


هميشه خواب تو ديدن دليل بودن من بود
چراغ راه بيداري اگر بود از تو روشن بود


ضيافتهای عاشق را خوشا بخشش خوشا ايثار
خوشا پيدا شدن در عشق ... برای گم شدن دريا


نه از دور و نه از نزديك .... تو از خواب آمدي اي عشق
خوشا خود سوزي عاشق ..... مرا آتش زدي اي عشق
 

خوشا عشق و خوشا خون جگر خوردن
خوشا مردن .... خوشا از عاشقی مردن 


سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 |

 

من تو را به کسي هديه مي دهم که از من عاشق تر باشد و از من براي تو مهربان تر.
من تو را به کسي هديه مي دهم که صداي تو را از دور، در خشم، در مهرباني، در دلتنگي، در خستگي، در هزار همهمه ي دنيا، يکه و تنها بشناسد  .
،اي بهانه ي زنده بودنم؛ من تو را به کسي هديه مي دهم که قلبش بعد از هزار بار ديدن تو، باز هم به ديوانگي و بي پروايي اولين نگاه من بتپد. همان طور عاشق، همان طور مبهوت و مبهم...
تو را با دنيايي حسرت به او خواهم بخشيد؛

ولي آيا او از من عاشق تر و از من براي تو مهربان تر است؟آيا او بيشتر از من براي تو گريسته است؟؟ نه... هرگز...هرگز

هرگز تو را به کسی جز خودم نخواهم بخشید


سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 |

 

می گذرم ............

می گذرم از میان رهگذران ‚مات
می نگرم در نگاه رهگذران ‚کور
این همه اندوه در وجودم و من لال
این همه غوغاست در کنارم و من دور!
دیگر‚در قلب من‚نه عشق نه احساس
دیگر‚در جان من‚نه شور نه فریاد
دشتم‚اما در او نه ناله ی مجنون!
کوهم‚اما در او نه تیشه ی فرهاد1
هیچ نه انگیزه ای‚که هیچم‚پوچم!
هیچ نه اندیشه ای ‚که سنگم‚چوبم!
همسفر قصه های تلخ غریبم.
رهگذر کوچه های تنگ غروبم.
ان همه خورشیدها که در من می سوخت‚
چشمه ی اندوه شد ز چشم ترم ریخت!
کاخ امیدی که برده بودم تا ماه‚اه‚که اوار غم شد و به سرم ریخت!
می گذرم از میان رهگذران ‚مات
می شمرم میله های پنجره ها را
می نگرم در نگاه رهگذران ‚کور


دوشنبه نوزدهم مرداد 1388 |

 

گفتم دوست دوست
گفت تا کجا؟
گفتم دوستي که تا نداره
گفت تا مرگ
خنديدمو گفتم من که گفتم تا نداره
گفت باشه تا پس از مرگ
گفتم: نه نه نه نه تا نداره
گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده ميشن يعني زندگي پس از مرگ
باز هم با هم دوستيم؟
تا بهشت تا جهنم
تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستيم
خنديدمو گفتم تو براش تا هر جا که دلت مي خواد يک تا بزار
اصلا يک تا بکش از سر اين دنيا تا اون دنيا
اما من اصلا براش تا نميزارم
نگام کرد نگاش کردم باور نميکرد
مي دونستم اون مي خواست حتما دوستيمون يک تا داشته باشه
دوستي بدون تا رو نميفهميد !!
گفت بيا برا دوستيمون يک نشونه بذاريم
گفتم باشه تو بذار
گفت شکلات باشه؟
گفتم باشه
هر بار يک شکلات ميذاشت تو دستم منم يک شکلات ميذاشتم تو دستش
باز همديگرو نگاه ميکرديم يعني که دوستيم دوست دوست
من تندي شکلاتامو باز ميکردم ميذاشتم تو دهنم تندو تند مي مکيدم
ميگفت شکمو
تو دوست شکموي مني وشکلاتشو ميگذاشت توي يک صندوقچه کوچولوي قشنگ
ميگفتم بخورش
ميگفت تموم ميشه مي خوام تموم نشه برا هميشه بمونه
صندوقچش پر از شکلات شده بود
هيچکدومشو نمي خورد
من همشو خورده بودم
گفتم اگه يک روز شکلاتاتو مورچه ها بخورن يا کرمها اون وقت چي کار ميکني؟
ميگفت مواظبشون هستم
ميگفت مي خوام نگهشون دارم تا موقعي که دوستيم و من شکلاتمو ميذااشتم تو دهنمو مي گفتم نه نه نه نه تا نه دوستي که تا نداره !!
يک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال
بيست سالش شده
اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم
من همه شکلاتامو خوردم
اون همه رو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداحافظي کنه
مي خواد بره اون دور دورا
ميگه ميرم اما زود برميگردم
من که ميدونم اون بر نميگرده
يادش رفت به من شکلات بده
من که يادم نرفته شکلاتشو دادم
تندي بازش کرد گذاشت تو دهنش
يکي ديگه گذاشتم تو اون دستش گفتم بيا اين هم آخرين شکلات براي صندوقچه کوچولوت
يادش رفته بود يک صندوقچه داره برا شکلاتاش
هر دوتا رو خورد خنديدم
ميدونستم دوستي اون تا داره اما دوستي من تا نداره
مثل هميشه
خوب شد همه رو خوردم
اما اون هيچ کدوم رو نخورده
 
حالا با يک صندوقچه پر از شکلاتهاي نخورده چي کار ميکنه

چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 |

 

Hayata bir tiyatr dediler.her kese bir oyun verdiler.onca sev sonar unut dediler.ben oyunumu oynayamadim.seni sevdim ama unutamadim

Gozellikler senin olsun chirkinlikler benim.

Tatlilar senin olsun acilar benim.

Shenlikler senin olsun huzunler benim

Her gozal shey senin bir tek sen gozal benim


چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 |

 

دلم گرفت ٬ ای هم نفس ...                              پرم شکست ٬ تواین قفس !

تو این غبار ٬ تو این سکوت ...                             چه بی صدا ٬ نفس نفس !

از این نامهربونی ها ٬ دارم از غصه میمیرم ...

                                رفیق روز تنهاییم ٬ یه روز دستاتو میگیرم !

تو این شب گریه ها ٬ میتونی پناه هق هقم باشی ...

                               تو ای همزاد و همخونه ٬ چی میشه عاشقم باشی ؟!

دوباره من ٬ دوباره تو ٬ دوباره عشق ٬ دوباره ما !

                                دو هم نفس ٬ دو هم زبون ٬ دو هم سفر ٬ دو هم صدا !

توای پایان  تنهایی ٬ پناه آخر من باش !

                                 تواین شب مرگی پاییز ٬ بهار باور من باش !

بزار با مشرق چشمات ٬ شبم روشن ترین باشه ...

                                  می خوام آیینه ی خونه ٬ با چشمات هم نشین باشه !

 


شنبه سیزدهم تیر 1388 |

 

تواین دنیای دیوونه کسی عاشق نمیمونه ...

ببین ساختن چقدسخته ولی ویرونی اسونه..........


دوشنبه یکم تیر 1388 |

 

گاه مي انديشم

خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد؟

 
آن زمان كه خبر مرگ مرا

از كسي مي شنوي روي خندان تو را

كاشكي مي ديدم.
 
شانه بالا زدنت را

بي قيد

و تكان دادن دستت كه

مهم نيست زياد
تكان دادن سر را كه

عجيب ! عاقبت مرد؟

افسوس !

كاشكي مي ديدم !
من به خود مي گويم :« چه كسي باور كرد جنگل جان مرا

آتش
عشق تو خاكستر كرد ؟»

دوشنبه یکم تیر 1388 |

 

اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ." ايتاليايي ها ميگن:"عشق يعني ترس از دست دادن تو !" ايراني ها ميگن :"عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود

 

دوشنبه یکم تیر 1388 |

 

من بودم!!!

یكی بود و یكی نبود

اونی كه بود تو بودی و اونی كه نبود من بودم!!!

یكی آورد و یكی نیاورد

اونی كه آورد تو بودی و اونی كه بی تو به هیچ كسی ایمان نیاورد من بودم!!!

یكی برد و یكی نبرد

اونی كه برد تو بودی و اونی كه دل به تو باخت من بودم!!!

یكی گفت و یكی نگفت

اونی كه گفت تو بودی و اونی كه دوست دارم رو جز تو به هیچ كسی نگفت من بودم!!

یكی موند و یكی نموند

اونی كه موند تو بودی و اونی كه بی تو نمی تونست بمونه من بودم!!!

یكی رفت و یكی نرفت

اونی كه رفت تو بودی و اونی كه بخاطر تو، تو قلب هیچ كس نرفت من بودم !

 


پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 |

 

کارت پستال درخواستی   www.orchid.blogfa.com


پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 |

 



navid_p_metal@yahoo.com

 

 

 

هفته سوم مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته سوم اسفند 1385
هفته دوم اسفند 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته دوم آبان 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم تیر 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم خرداد 1385
هفته سوم خرداد 1385
هفته دوم خرداد 1385
هفته اوّل خرداد 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته چهارم مرداد 1384
هفته سوم مرداد 1384
هفته دوم مرداد 1384
هفته چهارم تیر 1384
هفته سوم تیر 1384
هفته دوم تیر 1384
هفته اوّل تیر 1384
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
دی 1387
آذر 1387
شهریور 1387
خرداد 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
بهمن 1384
دی 1384
آبان 1384
مهر 1384
شهریور 1384
مرداد 1384
تیر 1384

 

اي نازنين
هرگز نشد بياي پيشم
بوی گندم
مترسک
به قعر شب سفری می کنیم در تابوت

 

با من بمان
ستاره ی زیبای شب من
چشمهای منتظر
من و تنهایی خودم
عشق مانند رنگین کمان است
یییی
مرانجام دلم راكه اين مرغ وحشي
ابرو یه کلیپ زیبا
تتتت
ممم
بهترین وب لاگ در امد های اینترنت
http://www.kaghazkahi.mihanblog.com/
این وبلاگ رو حتما ببینید ...............

 

 

RSS 2.0