تبليغاتX
داستان پاييز عشق
خانه | آرشیو | پست الکترونیک

زندگي رودوست دارم با تمام بد بياريش

 عاشقي رودوست دارم باتمام بي قراريش

من مي خوام اشكابفهمن وقتي ازچشام ميريزه

تنهايي گرچه كشنده ست واسه من خيلي عزيزه

توكتاب نوشته عاشق خيلي تنهاخيلي خسته ست

جاي بارون بهاري روي چتراي شكسته ست

امامن ميگم يه عاشق همه ي دنيارو داره

همه چتراروبايدبست وقتي آسمون مي باره

نون عشق روميخورم منت نونوا ندارم

سينه سوخته عاشقم باكسي دعواندار 

توي دنيايي كه گرگ وبره گي توذاتشه

من مي خوام خودم باشم باهيچكي كاري ندارم

زنده بودم نمي خوام زندگي قاموس منه 

فقط وفقط دورنگي تنهاكابوس من 

گرچه خاكم زيرپااماغرورم آسمون

مشكي رنگ عشقمه ترانه ققنوس منه 

كاش مي شد دارو باشيم نه زخم كاري نه نمك 

قطره آبي باشيم توقلب خشك وپرتَرك

واس عشق وعاشقي توسختيهاش كم نذاريم 

واسه ي خودم آدمي باشيم نه آدمك 

خيلي هاميگن كه عاشقي روبيداربدونيم

امامن ميگم كه عشقوطرح ديوارندونيم 

من مي خوام مثل موج نباشم امابمونم 

كاش ميشدتوي عين سختي بازم عاشق بمونيم

|+| نوشته شده توسط navid در شنبه سیزدهم تیر 1388 و ساعت 13:32 | 

تواین دنیای دیوونه کسی عاشق نمیمونه ...

ببین ساختن چقدسخته ولی ویرونی اسونه..........

|+| نوشته شده توسط navid در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 15:2 | 

گاه مي انديشم

خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد؟

 
آن زمان كه خبر مرگ مرا

از كسي مي شنوي روي خندان تو را

كاشكي مي ديدم.
 
شانه بالا زدنت را

بي قيد

و تكان دادن دستت كه

مهم نيست زياد
تكان دادن سر را كه

عجيب ! عاقبت مرد؟

افسوس !

كاشكي مي ديدم !
من به خود مي گويم :« چه كسي باور كرد جنگل جان مرا

آتش
عشق تو خاكستر كرد ؟»
|+| نوشته شده توسط navid در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 14:55 | 
اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ." ايتاليايي ها ميگن:"عشق يعني ترس از دست دادن تو !" ايراني ها ميگن :"عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود

 
|+| نوشته شده توسط navid در دوشنبه یکم تیر 1388 و ساعت 14:30 | 
من بودم!!!

یكی بود و یكی نبود

اونی كه بود تو بودی و اونی كه نبود من بودم!!!

یكی آورد و یكی نیاورد

اونی كه آورد تو بودی و اونی كه بی تو به هیچ كسی ایمان نیاورد من بودم!!!

یكی برد و یكی نبرد

اونی كه برد تو بودی و اونی كه دل به تو باخت من بودم!!!

یكی گفت و یكی نگفت

اونی كه گفت تو بودی و اونی كه دوست دارم رو جز تو به هیچ كسی نگفت من بودم!!

یكی موند و یكی نموند

اونی كه موند تو بودی و اونی كه بی تو نمی تونست بمونه من بودم!!!

یكی رفت و یكی نرفت

اونی كه رفت تو بودی و اونی كه بخاطر تو، تو قلب هیچ كس نرفت من بودم !

 

|+| نوشته شده توسط navid در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 15:5 | 

کارت پستال درخواستی   www.orchid.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط navid در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:57 | 
مكن فكرش

بزن بر اين دل ديوانه شمشير نگاهت را
نام و ننگ؟!
مكن فكرش كه من رسواي رسوايم
از اين رسوا ترم سازد
دمي يادت...
گهي بويت...
يكي نامت...

|+| نوشته شده توسط navid در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:51 | 

اگر قرار بود تو دنيا جاي چيزي باشم،،، دوست داشتم جاي اشك رو گونه هات باشم،،، تو چشات متولد بشم ،،، رو پلكات جون بگيرم،،، رو گونه هات جاري شم،،، رو لبات بميرم..... تا بدوني چقدر دوست دارم

|+| نوشته شده توسط navid در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:27 | 

صبر كردن دردناك است و فراموش كردن دردناكتر امادردناكتر از همه اين است كه نداني بايد صبر كني يا فراموش

|+| نوشته شده توسط navid در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 18:15 | 
یارب

بگو یارب چه بد گفتم چه بد کردم

که نزدت خویشتن را دیو و دد کردم

به جز عشقی که دردش را به من دادی به من یارب چه بخشیدی که رد کردم

فقط در عاشقی یارب مدد جستم شدم عاشق تمنای مدد کردم

به حرفم گوش کن یا رب

به دردم گوش کن یارب

اگر بیهوده میگویم .مرا خاموش کن یا رب

شب مستی اگر یک توبه بشکستم........سحر تکرار توبه صد به صد کردم

به سیلابم کشاندی زیر و بم دیدم..........تحمل در عذاب جزر و مد کردم

برایم اتش دوزخ فرستادی .......برایت لاله ها را در سبد کردم

گرفتی جامه فخر مرا از من..........صبورانه کله را از نمد کردم

نشانم ده اگر یک مور ازردم.....اگر یک دانه کندم را لگد کردم

مرا یارب نمیخواهی گناه از تو اگر نفرین به این دنیای بد کردم

|+| نوشته شده توسط navid در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388 و ساعت 17:37 | 

|+| نوشته شده توسط navid در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:23 | 
وقتي که ديگر نبود

وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت به  

انتظار آمدنش نشستم وقتي ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من اورا  

دوست داشتم وقتي اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد  

شدن مثل تنها زندگي کردن مثل تنها مردن....

|+| نوشته شده توسط navid در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388 و ساعت 19:8 | 

ماه از پس ابري سياه
مات بر من نگريست
ومن
آرام به او لبخند زدم
و ليك او نمي دانست
كه من
در پس اين خنده
غم هجران تو را
پرده زدم.

|+| نوشته شده توسط navid در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:42 | 
چیز مهمی نيست

چیز مهمی نيست
فقط قسم خورده ام که ديگر مهربانی بوسه را
بيهوده وقف رهگذرانی نکنم
که از ترنم علاقه عاجزند...
وقتی آينه از کوچ واژه ها ی معصوم دل تنگ نمی شود
مطمئن باش
از تکرار نبودن ما هم نخواهد شکست
چيزی به خاک سپاری آخرين ترانه نمانده
ولی قول ميدهم
دلی از شنيدن اين خبر
به لرزه نخواهد افتاد

5Bkindpicture.jpg image by mottvillemama2 

|+| نوشته شده توسط navid در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:25 | 
وسعت تنهائی

هيچ كس ويرانيم را حس نكرد
وسعت تنهائيم را حس نكرد
در ميان خنده هاي تلخ من
گريه پنهانيم را حس نكرد
در هجوم لحظه هاي بي كسي
درد بي كس ماندنم را حس نكرد
آن كه با آغاز من مانوس بود
لحظه پايانيم را حس نكرد

|+| نوشته شده توسط navid در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:17 | 
؟

بگو چكار كرده ايم
تكرار كرده ايم همديگر را؟
يا به كشف تازه اي دست يافته ايم
ابهام بزرگ من در عدم درك اين گفته هاست
دنيا حقير است يا من؟
دنيا كه تمام خاطرات در او مستتر است ؟
يا من كه تمامي دنيا را در ذهن خود دارم؟

|+| نوشته شده توسط navid در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:49 | 

اما من و تو...
دور از هم مي پوسيم!!!
غمم از وحشت پوسيدن نيست...
غمم از زيستن بي تو ٬ دراين لحظه ي پر دلهره است.
ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست ...!!!
از سر اين بام
اين صحرا ، اين دريا
پر خواهم زد ، خواهم مرد
غم تو ، اين غم شيرين را...
با خود خواهم برد...

|+| نوشته شده توسط navid در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:44 | 

سوختم باران بزن شايد تو خاموشم کني / شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني آه باران من سراپاي وجودم آتش است / پس بزن باران بزن شايد تو خاموشم کني.

|+| نوشته شده توسط navid در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 20:27 | 

چشمهایم گستاخانه دیدارت را انکار میکنند شاید نمیدانند وقتی تنهایی ام تنهاست. وقتی تهی، تمام کوچه پس کوچه های اندیشه ام را پر میکند وقتی دهان فریادم قفل میشود، وقتی یکایک دردهای دلم زبانه میکشند، سرودهایت آن آهنگ دلنشین و زلال و خنکی است که دردل  تهی ام جاری میشود انگار تنهایی ام دیگر تنها نیست. انگار تمام شادی ها و دردها و فریادهایم را به تو سپرده ام

|+| نوشته شده توسط navid در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 10:25 | 

|+| نوشته شده توسط navid در یکشنبه بیست و نهم دی 1387 و ساعت 11:51 | 

|+| نوشته شده توسط navid در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 12:22 | 
Powered By BLOGFA - Designing & Supporting Tools By WebGozar