|
سالها شد كه برايت بي قراري مي كنم سيل اشك و اه را از ديده جاري ميكنم تا ببينم روي ماهت را به شبهاي خيال از براي ديدنت فرياد و زاري مي كنم خوب ميدانم سودي نيست اشك و اه را ليك با اين شيوه بهرت جان نثاري ميكنم وقت دلتنگي تصور مي كنم روي تورا قاب عكسي در خيالم يادگاري مي كنم
|