زندگي يعني چكيدن همچو شمع از گرمي عشق زندگي يعني لطافت گم شدن در نرمي عشق زندگي يعني دويدن بي امان در وادي عشق رفتن و اخر رسيدن بر در ابادي عشق
چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384 |
دريايي از مصيبت پشت سرم گذاشتن, وقتي به تو رسيدم ديگه نفس نداشتم من مرده بودم اما دوباره جونم دادي, هم گريه من شدي عشقو نشونم دادي اگه يه شب توعمرم چشماي من آسود همون يه خواب كوتاه زيرسقف تو بوده
چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384 |
نامت را بر زبان مي آورم دريا بر من گسترده مي شود دريايي كه ادامه گيسوان توست كلامت را سرمه چشم مي كنم آفتاب و ماه و ستارگان را در آب ها مي بينم
امشب دوباره شانه هاي مهربانت را با باراني از اشک تر خواهم کرد امشب همچون کودکي معصوم در آغوشت گم خواهم شد امشب همچون پيچکي عاشق بر پيکرت خواهم پيچيد خدايا... امشب چقدر من خوشبختم اي هميشه سبز سبزي عشقت را از من مگير دستان عاشقم هميشه تشنه باران محبت توست مرا درياب من هنوز آرزوي آمدنت در تنم شعله ور است
دوشنبه دهم مرداد 1384 |
اي رفيق نا شكيبي هاي من /تك چراغ روشن شبهاي من /امدي ناخونده مهمانم شدي خانه كردي در دل تنهاي من / چند گاهي مهر من درقلب تو / مدتي اغوش تو ماواي من هم خداي قلب تنهايم شدي / هم اميد نااميديهايم شدي / از همينك چشم در راه توام تا بيايي عشق روياهاي من
دوشنبه دهم مرداد 1384 |
آيينه شعر بغض نشكفته ماست پروانه زخم آتش خفته ماست زهدان زمانه سترون امروز آبستن حرفهاي نا گفته ماست شعرم غزلي از آفتاب دل توست جانم سخني كه بازتاب دل توست اين دفتر گر گرفته در آتش عشق از نسخه خطي كتاب دل توست