قصه نویس غصه ام ، بنویس من و همدردیه رود
یادت بمونه اولش ، یکی بود یکی نبود !
بنویس رود بزرگ رفت و به دریا رسید
غم نایاب من و گوشای دریا شنید
دریا انگار به خروش دردم و فریاد کشید
درد زخم قلبمو سر موجا داد کشید
آره ، لالای تنهایی مثل آهنگ جنون شد
دل دختر قصه بازم دریای خون شد
بازم این دفتر بی خط واژه هام و دربه در کرد
چندتا بغض ناتموم و همچو اشک بی اثر کرد !
|