تقدیم به توای بهترینم.......نازنینم ایسان جونم عشق خوبم
اومدي مثل يه رويا تو شبهاي بي ستارم تو شدي دار و ندارم شدي مرحم باسه دردام نرو ديگه از كنارم شده بودي همه دنيام مثه دريا با سراحت من و از غصه بريدي عمر من رسيد به اخر تا كه بي پروا رسيدي تو يه ناجي عزيزي كه خدا اونو به من داد اينو يه قصه حقيقي تودلم ميكنه فرياد...
شكستني تر از انم كه در پي سنگي باشي تلنگري بزن اوار مي شوم سطر سطر وجودم خيس خيس از بس بر شكسته هاي من اشك ريخته اي باور كن رنگي كه تودر جستجوي اني در منشور تنم نيست.
روزی که عشق وارد خانه قلبم شد او را نشناختم مدتی طول کشيد تا با او آشنا شدم از اوخوشم آمده بود خواستم به او بگويم برای هميشه در خانه قلب من بمان اما قبل از اين که من به او بگويم به من گفت آمده ام برای هميشه.
پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384 |
يه روزي گوشه غربت گوشه ي دلم نشستي با خيالت هميشه راهمو بستي هميشه دل و شكستي زير پات نگاه نكردي ديگه بسه ديگه خستم ديگه من دلم شكستست ارزش موندن ندارم ديگه رفتم ديگه رفتم...
مرا با خود به درياها به صحراها به اغوش بيابانهاي جانفرسا ببر به اندوه وفاداران به ساز پر خم ناز جفاكاران مهر و دوستي بسپار و ان لحظه به راز و رمز چشمانت نهانم كن و از ديد سبكساران نما پنهان و ان گاهم به هر جايي كه مي خواهي روانم كن
چهارشنبه پنجم بهمن 1384 |
من که خود گمشده در پيچ و خم ترديدم حرفي از دل بزن وکار مرا آسان کن کهنه شد درد سکوت و تو نگفتي سخني بشکن اين کهنه طلسم وهمه را درمان کن دستهاي تو که در دست منند قلب لرزان تو را لو دادند نه خودت را و نه من را نفريب چشمهاي تو پرازفريادند