|
به تو یک صلیب هدیه دادم گفتی برای چیست؟
گفتم مگر نه آنکه صلیب را روی گور می آویزند
گفتی آری!
گفتم پس آن را روی قلبت بیاویز که گورستان من است

رو مي كنم به هر جا ، در هر كجا تو هستي از ابتدا تو بودي، تا انتها تو هستي در جاده هاي خاكي ،آن سوي ناكجا آباد هر لحظه رو به روي چشمان من تو هستي

|