|
من در اين هيچستان، با کدامين واژه، بسرآيم شب گيسوی تو را... شعر بی واژه من، از پس فاصله ها، نغمه خسته تنهائی من می شنوی؟ من در اين بارش طوفانی اشک، من در اين تابش افسونگر عشق، نغمه پرداز پريشان توام راهب معبد چشمان توام کاش در ظلمت اين هيچستان، شعله مهر به شعرم باشی... تا بسوزی همه خاموشی من، تا پر از نور کنی کلبه تنهائی من.

|