به ديدارم بيا امشب
به ديدارم بيا امشبدر اين تنهايي تنها و تاريك خدا ماننددلم تنگ استبيا اي روشن اي روشنتر از لبخندشبم را روز كن در زير سرپوش سياهي هادلم تنگ است.....................
شنبه پانزدهم دی 1386 |
اشک
ماهی به دريا گفت: « تو نمي توني اشک هاي منو ببيني، چون من توي آبم ... » دريا جواب داد: « اما من مي تونم اشک هاي تو رو حس کنم، چون تو توي قلب مني
ديروز... باز باران با ترانه با گوهرهاي فراوان مي خورد بر بام خانه ... و اما امروز... باز باران بي ترانه... باز باران با تمام بي کسي هاي شبانه...