|
چشمهایم گستاخانه دیدارت را انکار میکنند شاید نمیدانند وقتی تنهایی ام تنهاست. وقتی تهی، تمام کوچه پس کوچه های اندیشه ام را پر میکند وقتی دهان فریادم قفل میشود، وقتی یکایک دردهای دلم زبانه میکشند، سرودهایت آن آهنگ دلنشین و زلال و خنکی است که دردل تهی ام جاری میشود انگار تنهایی ام دیگر تنها نیست. انگار تمام شادی ها و دردها و فریادهایم را به تو سپرده ام
|